طرفداران وارهمر چهلهزار این روزها دیگر همهجا حضور دارند، از میز بازی و کتابفروشیها گرفته تا تلویزیون و بازیهای رایانهای، وارهمر همهجا دیده میشود؛ اما خب جایی که احتمالاً بیشتر از هر جای دیگری با آن روبهرو میشوید، کامپیوتر شماست. وبسایت PC Gamer اخیرا مقالهای منتشر کرده که در آن تعدادی از دیدگاههای طرفداران دوآتشه و سرسخت وارهمر چهلهزار را مطرح کردند که به شدت بحثبرانگیز هستند، از این نظر که برخی ممکن است با آن موافق باشند و برخی دیگر آن را خیانت بزرگ به امپراتوری بدانند :). طی این مقاله از استراتژیک کلاب، قرار است ترجمهای از این مقاله جذاب ارائه دهیم.
دیدگاه اول: Warhammer 40K مسخره است، اما بازیهای ویدیویی آن را بیش از حد جدی میگیرند

سری Warhammer ریشههای عمیقی در هجو و پارودی دارد. این دنیا واقعاً عجیب و خندهدار است. شاید این موضوع در دنیای فانتزی کمی آشکارتر باشد، اما قرار نیست 40K را هم خیلی جدی بگیریم. داریم درباره جهانی حرف میزنیم که در آن بشریت توسط جسد یک عیسای روانی و قدرتمند اداره میشود و فاشیستهای فضایی با الفهای فضایی میجنگند و مرتب سیارهها را به طور کامل نابود میکنند. این دنیا به شکلی باورنکردنی و دوستداشتنی احمقانه است. ولی اغلب اوقات، همه این اتفاقات با چنان جدیتی ارائه میشوند که انگار واقعاً قرار است آنها را جدی بگیریم. بیشتر وقتها این احساس به ما دست میدهد که انگاری تمام این دنیا را باید با جدیت دنبال کنیم و زیاد به آن جنبه مضحک و پوچ ماجرا اهمیتی ندهیم. این رویکرد تا حد زیادی توسط Games Workshop هم تقویت شده، به خصوص در سریالها و تریلرهای سینماتیکی که این روزها منتشر میکنند.
نویسنده سایت PC Gamer که این نظریه را مطرح کرده، پیشنهاد میکند که بهتر است بازیها یا داستانهایی از دنیای 40K منتشر شوند که مستقیما به تمام این جنبهها مسخرهی این دنیا اشاره کند و به قولی نشان دهد که این دنیا در نهایت یک ترکیب خندهدار و عجیب از واقعیتهایی در دنیای خودمان هستند. نظر شما چیه؟
دیدگاه دوم: بازیهای Space Marine آنقدری هم که میگویند قشنگ نیستند

از دیگر نظریههای مطرح شده که اینجانب علیرضا با آن همنظرم، این مسئله هست که بازیهایی که با تمرکز بر روی Space Marineها یا همان تفنگداران فضایی ساخته میشوند آنچنان که دوست دارند بگویند قشنگ و سرگرمکننده نیستند. البته Space Marineها آن حال و هوای 40K را به خوبی منتقل میکنند، اما کل این دنیا خلاصه شده در این تانکهای متحرک نیست و از نظر من در ساخت محتوا برای آنها دارد زیادهروی میشود. بازی Space Marine 2 یک کمپین کوتاه و خطی دارد که شما دائما دارید همان فعالیتها را تکرار میکنید، همه چیز خیلی زود یکنواخت میشود.
نویسنده سایت PC Gamer که این نظریه را مطرح کرده، راه حل جایگزینی مطرح نکرده و صرفا این بازیها را زیر سوال برده، اما من بیشتر نظرم این هست که وجود این بازیها با محوریت بر Space Marineها خوبه و باید وجود داشته باشند، اما بهتر است که طرفداران و سازندگان به بخشهای دیگر این دنیا هم توجه کنند، بخشهایی که به مراتب جذابتر از تانکهای متحرک خشک قاتل هستند. نظر شما چیه؟
دیدگاه سوم: به بازیهای نقشآفرینی 40K بیشتری نیاز داریم، نه بازیهای استراتژیک بیشتر

من خودم عاشق بازیهای استراتژیک هستم. Dawn of War را دوست دارم، Mechanicus را دوست دارم و به نظر میرسد Total War: Warhammer 40K میتواند بهترین ساخته تاریخ Creative Assembly باشد. نمیخواهم هیچکدام از این بازیها کنار گذاشته شوند، ولی در حال حاضر در سبک استراتژیک بازیهای زیادی برای این دنیا داریم. البته باید اشاره کرد که این تب و تاب سبک RPG برای دنیای وارهمر به لطف Black Library در حال رخ دادن هستن، کتاب و رمانهای این دنیا بینظیر هستند و به خاطر همین هست که ما شاهد عنوان CRPG مثل Rogue Trader در چند سال اخیر بودیم که جزو یکی از بهترینها در سبک خودش به حساب میآید.
نویسنده سایت PC Gamer که این نظریه را مطرح کرده، پیشنهاد میکند که اگرچه 40K کار خود را بهعنوان یک بازی استراتژیک آغاز کرده است، اما لزومی ندارد که تا ابد محدود به همین سبک بماند. جهان و فضای آن به گونهای است که بازیهای سبک RPG بیشتری میطلبد. نظر شما چیه؟
دیدگاه چهارم: به بازیهای بیشتری در دوران 30K نیاز داریم

اگر 40K وضعیت افسردهکننده امپراتوری پس از به بنبست رسیدن آرمانهایش است، 30K همان لحظهای است که همهچیز به نقطهای برگشتناپذیر رسید. با وجود حجم عظیم کتابهای Horus Heresy، این دوره همچنان یکی از جذابترین بخشهای تاریخ 40K است؛ مثل تماشای تصادف یک خودرو در حرکت آهسته، زمانی که نقشههای دقیق امپراتور با جاهطلبیهای مهارنشدنی پرایمارکها برخورد میکند. وقتی مقالات و کتابهای دوران 30K را میخوانید، نوعی اندوه عمیق به شما دست میدهد، چرا که به وضوح دارید میبینید که قرار است چنین چیزهای باشکوهی به خاطر غرور و جاهطلبی از دست بروند. جدا از اینها، 30K همچنین دورهای بین دو دوره است. برخلاف 40K که در آن بیشتر نژادهای بیگانه از قلمرو امپراتوری حذف شدهاند، در جریان Great Crusade بشریت با انواع موجودات عجیب و شگفتانگیز بیگانه روبهرو میشود. انسانها در این دوره تلاش میکنند جهانهای بشری پراکندهای را که در دوران Old Night از یکدیگر جدا شدهاند، دوباره متحد کنند. داستان واقعاً فوقالعادهای است و صادقانه بگویم، برای ساخت بازیهای ویدیویی بینظیر است.
نویسنده سایت PC Gamer که این نظریه را مطرح کرده، پیشنهاد میکند که بهتر است بازیهایی بر اساس دوران 30K ساخته شوند چرا که این دوران گوشههایی از گذشتهای دور را نشان میدهد که در بازیهای 40K بهندرت فرصت دیدنش را داریم، مثل محفلهای مخفی نژادهای بیگانه یا در کل نژادهایی که حالا منقرض شدهاند و یا در کل ظهور امپراتور و خود امپراتوری که چطور به چنین جایی رسید. نظر شما چیه؟
دیدگاه پنجم: اولین سریال تلویزیونی Warhammer 40K باید Gaunt’s Ghosts باشد، نه Eisenhorn
در چند سال گذشته درباره سریال 40K Henry Cavill با همکاری Amazon سروصدای زیادی به پا شده است. من با احتیاط به این پروژه خوشبین هستم. اقتباس از دنیای 40K کار سختی است، اما اگر درست انجام شود، میتواند آغاز دورهای طلایی برای آثار گریمدارک باشد؛ دورهای که در آن بسیاری از کتابهای محبوب Black Library برای تلویزیون اقتباس شوند. مخاطب چنین آثاری هم قطعاً وجود دارد، و وقتی صحبت از مجموعههای محبوب میشود، بیشتر مردم معتقدند آیزنهورن باید اولین گزینه باشد. اما من فکر میکنم Gaunt’s Ghosts میتواند سریال تلویزیونی بسیار بهتری باشد. آیزنهورن یک داستان علمیتخیلی نوآر فوقالعاده است که در آن مفتش اصلی داستان همراه گروهی از نیروهایش در سراسر امپراتوری سفر میکند. در مقایسه، داستان Gaunt’s Ghosts بیشتر شبیه به کتابهای Sharpe است، اساسا میگویند Gaunt’s Ghosts در واقع همان Sharpe در دنیای 40K است. از این جهت گفته میشود که Gaunt’s Ghosts مناسبتر است چون داستان آن بسیار انسانیتر و قابلهمذاتپنداریتر است. از طرفی دیگر، کتابهای Sharpe هم در دهه ۹۰ میلادی با بازی Sean Bean به یک سریال تلویزیونی فوقالعاده تبدیل شدند.
نویسنده سایت PC Gamer که این نظریه را مطرح کرده، پیشنهاد میکند که Gaunt’s Ghosts هم پیچشهای داستانی عالی و لحظات شخصیتی عمیقی دارد و در مقایسه با Eisenhorn اکشن بیشتری، بهخصوص نبردهای بزرگ دارد که بخش جداییناپذیر 40K است و میتواند بهترین انتخاب برای سریال باشد. نظر شما چیه؟
دیدگاه ششم: برای فهمیدن 40K لازم نیست Horus Heresy را بخوانید

این یکی از دیدگاههای افراطی و عجیب طرفداران ایرانی وارهمر هست که نویسنده PC Gamer هم به این معضل در میان طرفداران خارجی نیز اشاره کرده. Horus Heresy از آن مجموعه کتابهای به شدت طولانی است که میگویند هر طرفدار واقعی 40K باید آن را بخواند، ولی خب واقعیت این است که بیشتر این کتابها و محتواهایشان را واقعا میتوانید نادیده بگیرید. بله بعضی از رمانهای این مجموعه فوقالعادهاند، اما به ازای هرکدام از آنها، دستکم دو مجموعه داستان کوتاه مشابه و یک کتاب فرعی وجود دارد که هیچ کمکی به پیشبرد داستان اصلی نمیکند یا بعدها عملاً با روایتهای جدید بازنویسی شده است؛ نمونههایی مثل The Outcast Dead یا Damnation of Pythos. تعجبی ندارد که Games Workshop بعد از ۵۴ رمان تصمیم گرفت این مجموعه بیشازحد طولانی را کنار بگذارد و سراغ Siege of Terra برود؛ تصمیمی که بیشتر شبیه تلاشی برای این بود که بالاخره داستان را جلو ببرند. واقعیت این است که برای فهمیدن 40K نیازی نیست تمام تاریخ 30K، Great Crusade و Horus Heresy را بدانید. اتفاقات اصلی شورش را میتوان بهسادگی خلاصه کرد و 40K اساساً بیشتر از آنکه یک روایت منسجم و سختگیرانه باشد، یک فضا و حالوهوا است؛ فضایی که میتوانید از طریق بازیها و کتابهای مختلف آن را تجربه کنید.
نویسنده سایت PC Gamer که این نظریه را مطرح کرده، معتقد است بخش جذاب واقعی این دنیا در این است که مثل یک گردشگر در آن پرسه بزنید، بازیهای مختلف را تجربه کنید و دنبال چیزهایی بروید که کنجکاویتان را برمیانگیزند؛ نه اینکه از همان ابتدا بخواهید تمام تاریخ امپراتوری را در مغزتان فرو کنید. خود من وقتی تازه وارد دنیای 40K شده بودم دقیقاً همین اشتباه را کردم. نظر شما چیه؟
دیدگاه هفتم: Tauها خستهکنندهاند

در نسخه سوم Warhammer 40K چند ارتش جدید معرفی شدند. Necronها در نهایت به بخش مهمی از جهان بازی تبدیل شدند و Dark Eldar هم پیشتر به آنها اشاره شده بود، بنابراین اضافه شدنشان کاملاً منطقی بود. اما Tau از همان ابتدا کمی ناجور به نظر میرسیدند و هنوز هم همینطور هستند. ایده اولیه Tauها قرار بود معادل علمیتخیلی Lizardmen از Warhammer Fantasy باشد، اما در نهایت طراحی آنها بهطور نسبتاً آشکاری به سمت استفاده از محبوبیت مکاها و رباتهای انیمهای طور رفت. آنها هیچوقت نتوانستند جایگاه کاملاً مشخصی در دنیایی پیدا کنند که بیشتر از Dune و 2000 AD تأثیر گرفته تا انیمه Macross. نویسندگانی مثل Simon Spurrier تلاش کردند عمق بیشتری به Tauها بدهند؛ چه در کتابهایش مثل Xenology و چه در اقتباس بازی Fire Warrior. اما چه واقعاً موجودات خیرخواهی باشند و چه قلدرهای مخفیای که ذهن دیگران را کنترل میکنند و فقط وانمود میکنند خیرخواهاند، در مقایسه با جناحهای عجیبتر و پیچیدهتر 40K کمی خستهکننده به نظر میرسند.
نویسنده سایت PC Gamer که این نظریه را مطرح کرده، توصیه خاصی نکرده و صرفا گفته است که این تمدن در دنیای وارهمر چهلهزار عمق خاصی ندارد و خستهکننده است، موردی که من نیز با آن موافقم. نظر شما چیه؟
در مقاله اصلی PC Gamer سه دیدگاه دیگر نیز مطرح شده است که به دلیل غیرضروری بودن از مقاله بازنویس شده ما حذف شدند.


نظرات (۰)
هنوز دیدگاهی ثبت نشده
اولین نفری باشید که دیدگاه خود را به اشتراک میگذارید!